تبليغاتX
ღدنیای عکس های انیمیشنی شعرهای عاشقانهღ


ღدنیای عکس های انیمیشنی شعرهای عاشقانهღ





MY SPECS


ARCHIVE



ENTOURAGE


INDEX


STATISTICS

Designer : maryam


ای همراه من

ای
همراه
مـــــــــن
تنــــــها با تو
تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــروازم
با قلب تودلدارمن هم آوازم
توهمپـــــــــای من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی
تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی
ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــــــم
ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب
ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی
عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدائیم
ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران
عاشقـــــــای بی پــــروائیـــــــــم
ای تورؤیـای شبهای مـــــــن
عشقو ببین تو چشمای من
دستاتوتو دســت من بگذاردرلحظه های دیـدار
           


نويسنده: مریم مورخ: چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 در ساعت: 18:12
|+|

عکس های منتخب2


نويسنده: مریم مورخ: شنبه چهارم مهر 1388 در ساعت: 16:27
|+|

ای باز گشته

تنها نگاه بود و تبسم میان ما

تنها نگاه بود و تبسم

اما نه

گاهی که از تب هیجان ها

بی تاب می شدیم

گاهی که قلب هامان

میکوفت سهمگین

گاهی که سینه هامان

چون کوهره میگداخت

دست تو بودودست من این دوستان پاک

کز شوق سربه دامن هم میگذاشتند

واین پل بزرگ

پیوند دست ها

دلهای ما به خلوت هم راه داشتند

تنها نگاه بود و تبسم میان ما

ما پاک زیستیم

ای سر کشیده از صدف سالهای پیش

ای باز گشته از سفر خاطرات دور

آن روز های خوب.تو آفتاب بودی

بخشنده پاک گرم!من مرغ صبح بودم!

مست و ترانه گو!

اما در آن غروب که از هم جدا شدیم

شب را شناختیم

در جلگه ی غریب و غم آلود سرنوشت

زیر سم سمند گریزان ماه و سال

چون باد تاختیم

در شعله ی شفق ها

غمگین گداختیم

جز یاد آن نگاه تبسم

مانند موج ریخت بهم هر چه ساختیم

ما پاک سوختیم!ما پاک باختیم

کنون من و تو ایم و همان خنده و نگاه

آن شرم جاودانه

آن دست های پاک

آن قلبهای پاک

وان راز های مهر که بین من وتو بود

ما گرچه در کنار هم اینک نشسته ایم

باردیگر به چهره ی هم چشم بسته ایم

دوریم هردو دور

با اتش نهفته به دلهای بی گناه

تا جاودان صبور

ای آتش نهفته اگر او دوباره رفت

در سینه ی کدام محبت بجویمت

ای جان غم گرفته بگو دور از آن نگاه

در چشمه کدام تبسم بشویمت!


نويسنده: مریم مورخ: پنجشنبه دوم مهر 1388 در ساعت: 13:40
|+|

قصه ی آشنایی

گفتي اهل اسموني ولي من اهل زمينم

گفتي فاصله زياده بين تو تا سرزمينم

گفتي قلب عاشق من مث انگشتر سادس

گفتي از وقتي رسيدي اومدي شدي نگينم

من ديوونه اسيرت شدم و تو هم نوشتي

بر سر عهدم مي مونم تا هميشه نازنينم

حالا ميگذره از اون روز جاي ما انگار عوض شد

تو يه جور ديگه هستي ولي من بازم همينم

تو توي چشات چي داري كه حالا من ارزومه

واسه يه لحظه حتي بيام و پيشت بشينم

گل سرخ دم دستت دريغ از يه شاخه چيدن

من بايد از دور بيامو واسه ي تو گل بچينم

من به اون نقطه رسيدم كه اگه حتي نباشي

هميشه بودي و هستي انتخاب اخرينم

انگار از دست من و دل باز تو رنجيدي عزيزم

حاضرم بميرم اما اخماي تو رو نبينم

 

 


نويسنده: مریم مورخ: یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 در ساعت: 22:3
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد